![]() |
![]() |
|
| شاید بشه بی دل بود |
|
.... .... .... ... من: هیییییییی روزگار! .. خشش خششششششش خششششششش گوووووووفففففففف گوووففففف گووف ... من: کیه؟ وووررررررر وررررر... من: نه بابا حوصله ندارم . دلننننگگگگگگگ دلنننننننننننننگگگگگگگگگگگ من: اه .. .. دلننننننننننننگگگگگ دلنننننننگگگگگگگگگگ دلننننننننننگگگگگگگگگگگگگگگگگ ... من: الو؟ وررررررررررر وررررررررر وووررر... من: نه نمیام .. .. تق تق تق من: بیاتو ... ور ور ور وررررررررررررررررررررررررر... من: داری اعصابمو خورد میکنی هاااااااا گوووووفففففففف .. .. .. .. تلق تلق تلق... جینگو جینگه النگوهاش میاد داره تو قلبم صدای پاش میاد... من: خفش کن! ..... دیلینگ دیلینگگگگ ....................... ................................!!!!!!!!!!!!!! من: بازم مینویسه چرا وبلاگتو بروز نمیکنی!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم شهریور 1389ساعت 18:28 توسط مهدیه شفیعی |
|
|
نمایشگاه انفرادی مهدیه شفیعی با موضوع کاریکاتور مکان: کرمان نگارخانه صورتگر، خیابان-جهاد ۳ کوچه جیحون زمان :جمعه ۲۱ خرداد۸۹ به مدت ۱ هفته
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 12:11 توسط مهدیه شفیعی |
|
|
یکی از همین روزا تو رو پیدا میکنم!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 16:11 توسط مهدیه شفیعی |
|
|
جز وحشت و هراس نمی بینم
دكتر شريعتي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 18:7 توسط مهدیه شفیعی |
|
|
خداوندا كفر نميگويم پريشانم چه ميخواهي تو از جانم؟ مرا بي آنكه خود خواهي اسير زندگي كردي. خداوندا!! اگر روزي ز عرش خود به زير آيي لباس فقر پوشي غرورت را براي تكه ناني به زير پاي نامردان بيندازي و شب آهسته و خسته تهي دست و زبان بسته به سوي خانه باز آيي زمين و آسمان را كفر گويي نميگويي؟! خداوندا! اگر در روز گرما خيز تابستان تنت بر سايه ي ديوار بگشايي لبت بر كاسه ي مسي قير اندود بگذاري و قدري آن طرف تر عمارت هاي مرمرين بيني و اعصابت براي سكه اي اين سو و آن سو در روان باشد زمين و آسمان را كفر ميگويي نميگويي؟! خداوندا! اگر روزي بشر گردي ز حال بندگانت با خبر گردي پشيمان ميشوي از قصه ي خلقت،از اين بودن، از اين بدعت. خداوندا تو مسئولي خداوندا تو ميداني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است، چه رنجي ميكشد آنكس كه انسان است و از احساس سرشار است.... "دكتر شريعتي" |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 12:51 توسط مهدیه شفیعی |
|
|
مسئله این است:مردها هیچگاه نمیمیرند!! پس الکی تلاش نکن خودتو بکشی.. حالا کدوم مرده ای خواست خودشو بکشه ؟؟!! به نظرم انسانهای بزرگ کسانیند که: در دشوارترین شرایط زندگی به مشکلاتشون ساده بخندند الهی به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 2:45 توسط مهدیه شفیعی |
|
|
محبوبترين ستون مجله طنز و كاريكاتور: گفتگوبا ميهمانان مجله
بعد از اينكه كار چاپ شده خودمو ديدم يك راست رفتم سر اصل مطلب: بنام خدا.. *براي مخاطبان نسبتاً جديد مجله ما يك بيوگرافي از خودتان بفرماييد؟ - مهديه شفيعي، مهديه شفيعي، مهديه ام ،شفيعي مهديه، شفيعي و ... .. .. مستاجريد يا متاهل؟ - از هر دوتاشون فعلا در امانم چند تا فرزند داريد؟ - ديگه اينو نبايد ميپرسيدن از من!!(خطاي حافظه) از چراغ قرمز عبور ميكنيد؟ - آره ديگه بايد عبور كنم البته از روي خط عابرپياده حالا اگه ساعت 3 نصفه شب باشه چي؟ - مگه مجبورم اون ساعت بيام بيرون اونم مجبور بشم از چراغ قرمز عبور كنم چي شد كه كاريكاتوريست شديد؟ - علاقه، عشق، رويا، بازم علاقه،عشق، رويا و... شغل ديگري هم داريد؟ - تا اون موقع كه اين مصاحبه جدي بشه شايد پيدا كردم خدا رو كي ديده؟! .. طنز سياه يا سفيد؟ - رنگيشو بيشتر دوست دارم فرق بين خنده و گريه؟ - گريه كردم تا كه خنديدم چرا ما ميخنديم با اينكه ميدانيم روزي ميميريم؟ - چون روزي بدنيا اومديم گريه كرديم وقتي هم ميريم ميگرييم پس كي بخنديم؟!الان ميخنديم.. آيا موضوع مرگ يك موضوع مضحكه است يا جدي؟ - جديه چون عزراييل شوخي سرش نميشه بيشتر اوقات زندگي روزانه تان شما شاديد يا غمگين؟ - سعي ميكنم فكر كنم حالا هم اجرا كردم آيا ما با اين سوال هايمان بدبين هستيم؟ - شما عزيز دلميد نه... در كاريكاتور كداميك مهمتر است؟ سوژه يا اجرا؟ - اوهوم ..بايد به عرضتون برسونم در تشخيصي كه من دادم عرضم به حضورتون :مهم سوژه با اجرايي كه در توان فرد است.. چگونه سوژه هايتان را پيدا ميكنيد؟ از دنياي درون يا از دنياي بيروني و اطرافتان؟ - اجسام بيرون و افكار درون درآمد ماهانه با كارتون (به يورو)؟ - پول چيه اصلا؟ كه يوروش چي باشه؟!(شايد بعدا بفهمم چيه) چرا ونگوگ گوش سالمش رابريد؟ - شايد فكر ميكرد يكي ديگه جاش در مياد.. چرا بتهون گوش معيوبش را نبريد؟ - خوب اون شايد ميدونست هيچي جاش در نمياد رنگ آميزي دستي يا كامپيوتري؟ - من كه دستيشو بيشتر دوست دارم بقيه هر جور راحتن.. رئيس خانه كيست؟ شما يا ...؟ - فعلا كه هستيم تا بعد خدا بزرگه بهترين اثرتان؟ - همشونو دوست دارم بدترين اثرتان؟ - بازم همشونو دوست دارم چرا توپ گرده؟ - چون بايد بچرخه اگه زمين مكعبي بود توپ هم مكعبي ميشد؟ - مگه اونم ميخواد مكعبي بشه؟! كداميك اول به وجود آمد؟ روز و شب -خنده و گريه-كارتون يا كاريكاتوريست؟ - اول روز، دوم گريه، سوم نميدونم كداميك شما را بيشتر خوشحال ميكند؟ يك آدم معمولي اما پولدار يا يك كاريكاتوريست استاد اما بي پول؟ - همون دومي هنرپيشه مورد علاقه ؟ - چارلز اسپنسر چاپلين حرف نگفته؟ - تشكر ازكسي كه منو به اين راهها كشوند از افكارم تا به حقيقت فرداها از مادرو پدرم از استاد عليزاده عزيز .. صداي تشويق ها فضاي اتاقم را پر كرد يك دفعه بابام داد زد: صداي تلويزيون را چرا اينقدر زياد كردي؟؟!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 11:26 توسط مهدیه شفیعی |
|
|
این کار خیلی قدیمیه ۷-۶ سال پیش کشیدمش (یادش بخیر چه زود گذشت)
یک شعر هم در وصفش سرودم دیگه امیدوارم خوشتون بیاد اشك شمعم كه مي بارم قطره قطره تا نفس دارم مرا به يارم رسانيد سلام عزيزتر از پروانه بودي برام
۱۳۸۸/۲/۱۱ شاعر نه دلنويس :مهديه شفيعي |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:40 توسط مهدیه شفیعی |
|
|
گفتم چه کردی هی رفیق گفتا جوانی در بدر گفتم که یاری برگزين گفتا نمیدانی مگر؟! گفتم کلامی بیش از این گفتا غریبی دربدر شهر بتان از حد بدر .......................................... من دلبر و دلداده نمیخواهم خسته از جانم جان داده نمیخواهم گر خواهد خدا به راهم اندازد نمیخواهم خدایا راه دیگر .......................................... خسته صدایم شد برس دستم به فریادم این دل بشد دستم صدایم در نوشتن شد
شاعر نه دلنويس :مهديه شفيعي |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:15 توسط مهدیه شفیعی |
|
|
با سلام به تمامی دوستان و همراهیان همیشگی گل امیدوارم حالتون خوب باشه اینبار شعر تازه گذاشتم..نمیدونم چرا یک دفعه حس شاعریم گل کرد ولی دیگه دارم کم کم شاعر میشم این شعرها بدرد روزگار که نخوره لااقل به درد وبلاگ من که میخوره نه؟ پس تو این پست سعی کردم کاریکاتور نچسبونم دیگه با هم میخونیم : مشق شب این بارباز دستم در مشق نوشتن شد مشق شبم اینبار صد جمله به آخر شد صد جمله دلم وا کرد اما چه کنم اینبار صد جمله ی دیگر شد
بهم تبریک بگید.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 20:28 توسط مهدیه شفیعی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
معاشرت بر دانائی می افزاید ولی تنهائی مکتب نبوغ است.گیبون
آن کس که بداند و بداند که بداند اسب شرف از گنبد گردون بجهاند آن کس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند آن کس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند .. از وبلاگ ديگرم حتما ديدن فرماييد http://thinkdifferent5.blogfa.com ... استفاده از اشعار و تصاویر بدون اجازه و ذکر منبع به کلی حرام است! با تشكر "مهديه شفيعي" |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1389 خرداد 1389 آذر 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 |
|
RSS
|